خیانت


داشتیم عصری با بروبچ میرفتیم صحرا مشروب بخوریم دیدم وسط راه یگان ماشین و نگه داشت !

گفت بیایید پایین ی سرباز بود و یک  سرهنگ ..

سرهنگ به سرباز گفت : برو ماشین و برگرد .

سرباز اومدو ماشین خوب گشت توی داشبورد دوتا شیشه مشروب پیدا کرد

گفت : به سرهنگ نمیگم برید بخورید به سلامتی عششقم که امشب عروسیشه …!




آخرین نظرات ثبت شده برای این مطلب را در زیر می بینید:

برای دیدن نظرات بیشتر این پست روی شماره صفحه مورد نظر در زیر کلیک کنید:

بخش نظرات برای پاسخ به سوالات و یا اظهار نظرات و حمایت های شما در مورد مطلب جاری است.
پس به همین دلیل ازتون ممنون میشیم که سوالات غیرمرتبط با این مطلب را در انجمن های سایت مطرح کنید . در بخش نظرات فقط سوالات مرتبط با مطلب پاسخ داده خواهد شد .

شما نیز نظری برای این مطلب ارسال نمایید:


نام
آدرس ایمیل
وب سایت/بلاگ
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

آپلود عکس دلخواه: